عمران باتمان غلیچ

۹۳۳۱۰۰۴
عنو‌ان‌های برتر:
#سوال_بپرس_ترین
#خوش_برخورد_ترین
#بیخیال_ترین
#پایه_ترین
#جنتلمن_ترین
گرایش؟  نرم
محل تولد؟  تهران
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟  09387859009
سرگرمی و علایق؟  زندگی، طبیعت، توسعه! :)
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟  هرجای دیگه هم ارزش زحمت کنکور رو داشت!!
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟  تقریبا آره :)
چه کاری تو این چهار سال کردی که بهش افتخار میکنی؟؟  زیاد واسه درسای بی ربط وقت نذاشتم
یه چیزی که یاد گرفتی؟؟  قضاوت نکنم...
نمیومدی دانشگاه چی میشد؟؟  میگفتن نرفته دانشگاه! :)
برگردی عقب چی رو تغییر میدی؟؟  با دخترای مذهبی بیشتر صحبت میکنم :)
پرخاطره ترین مکان؟  سایت
دانشگاه صنعتی امیرکبیر؟  سه شوخی پشت سر هم :)
دانشکده مهندسی کامپیوتر؟  قلب تپنده صنعت در دانشگاه
سایت؟  جایی که میشه توش درس نخوند
دکه یعقوب؟  Default Activity
سلف؟  کاش ته دیگ رو قطع نمیکردن
سالن مطالعه؟  سالن چند منظوره
خوابگاه؟  جایی که نمیشه خوابید!
آسانسور؟  آینه دق! وقتی با پله میرسی طبقه دوم...
انتخاب واحد؟  انتصاب واحد در واقع
7:45؟  Snooze Snooze تا پیروزی :)
بهترین دوست؟  مهدی آقاجانی، سهراب، حسین پناهی
بهترین استاد؟  خانم دکتر امیرحائری عزیز :)
بدترین استاد؟  صفابخش
حرف آخر؟؟  دیدی چه زود گذشت؟ مرگ هم همینه...
تاریخ تولد؟؟  ۱۳ اسفند ۷۴

سفیر سرزمین خوب زیستن


محمدمهدی سمیعی پاقلعه:
عمران تبلور روح زندگی بود. در همان موقع که همه ما با قلب سرد فلزیمان نگران درس و ددلاین و نمره و پروژه و میانترم بودیم عمران با آرامش ما را به صرف جگر یا سمبوسه فرامی خواند. عمران پایه ترین بود. برگزاری اردوی شمال در میان آن همه برف و یخ و سردی هرگز بدون پایه ای همچون عمران ممکن و میسر نمی شد. عمران پاک و نیک سرشت بود. در همان موقع که ما بحث های خاله زنکی میکردیم تنها روح پرفتوح او بود که از صحبت های لجن‌وار فراری بود. عمران فردی با خدا بود. در همان موقع که ما یا نگران ناهارمان بودیم یا در صف های عقب نماز جماعت میخواندیم تا سریع دربرویم عمران همیشه و به موقع و پایمردانه در صف اول نماز جماعت قد راست میکرد. عمران یک کاربلد بود. کیست که نداند و تایید نکند که عمران جزو بهترین و باکیفیت ترین کدزن‌های ماست؟ عمران مشتاق یادگیری بود. در کل دوره تحصیلی جزو معدود افرادی بود که درس را برای نمره میخواست برای یادگیری میخواست مثل همان ۷:۴۵ هایی که سر کلاس ای پی ما حاضر میشد یا مثل جنس سوالات فلسفه گونه ای که سر پی ال میپرسید. عمران شیفته خوب زندگی کردن بود و شاید تنها فردی از ما بود که میدانست زندگی چه قدر میتواند زیبا باشد. عمران تبلور روح خوب زیستن در این دنیا بود. در این دانشکده که زامبی‌های همچون ما زندگی را به شکل یک تابلو سیاه و پر از جنگ و بدبختی و تلاش برای هیچ و پوچ می‌دیدند، عمران یگانه سفیر سرزمین خوب زیستن بود که رفتارش برایمان حکایت از سرزمینی داشت که در آن مردمان زندگی را برای خوب زیستن می‌خواستند نه برای حواشی اش.

عمران گر


یوسف فتورائی:
یکی که یه کشور بهش نیاز داره تا جلوتر بره ;-) یک دوست خوش مشرب و پایه و باحال به قول اون پسره که رفت،شاخ آی تی ها اومد:))

یه گارداش واقعی


کوروش رجب زاده دیزجی:
از اون آدمای واقعا خوب و مهربون که با تعارف هام واقعا فکر کنم کلافش میکنم بعضی وقتا البته خیلیای دیگه هم مثل عمران کلافه میشن یادمه یبار سر کلاس سیستم عامل یه آبمیوه از جلسه دفاع بهم دادن انقدر بهش تعارف کردم سرما هم خورده بود گفت تو رو جون هر کی دوست داری ول کن نمیخوام حالم خوب نیست :))))) واقعا دلم سوخت دیگه براش و ولش کردم :دی عمران جز معدود آدمایی هستش که با دعوت من به آیکیدو مسیر زندگیمو متوحل کرد واقعا چقدر خوب با هم تمرین میکردیم و هنوز هم ادامه داره البته دو سال شده فعلا یه آیکیدو کار خوبه واقعا عمران رو با مرام و معرفتش میشه شناخت یه دوست خوبه واقعا

يادگاري


مهرناز ایازی:
آقا باتمان غليچ من خيلي آشنايي زيادي با شما ندارم ولي همون تعداد كم تعاملي كه باهاتون داشتم واقعا دلنشين بوده و شمارو به عنوان يك انسان خيلي متشخص و مودب ديدم هميشه. اميدوارم در زندگيتون موفق باشيد

برای یک دوست...


محمدمهدی اقاجانی:
توی دوره دبیرستان یه استادی داشتیم که می گفت «برای اینکه بتونیم هر مساله ای رو حل کنین باید بندازینش یه گوشه ای و از بیرون بهش نگاه کنین. تا وقتی داخل موضوع هستین نمیتونین همه جوانبش رو ببینید و بیشتر اون جاهاییش رو میبینید که دوست دارید.» عمران مظهر تجلی این جمله بوده و هست چه تو مسایل اجتماعی چه تو مسایل عقیدتی و حتی در مسایل درسی. وقتی باهاش صحبت میکنی احساس میکنی برای همون مدت کوتاهی که دارید با هم صحبت میکنید همه باور هاش رو کنار گذاشته و فقط داره با گزاره های منطقی نتیجه های منطقی میگیره و بعد از هر نتیجه گیری اون باور هاش رو باهاش می سنجه. این ویژگی عمران واقعا رشک برانگیزه. امیدوارم این روحیه پرتلاشش رو در راستای بهبود محیط پیرامونش به کار بگیره همون طور که تا الان اینطور بوده :)

عمران مرموز


محمد فخرالدین:
همیشه کنجکاو بودم عمران الان داره چیکار میکنه :دی

برای عمران


سیدرضا رضائی درویشی:
توی سفر و صحبت‌ها و دیدارهای کوتاهی که داشتیم خیلی لذت بردم ، بسیار خوش اخلاق ، منطقی و خوش صحبتی.

ریزبین ترین


فاطمه هاشمی چالشتری:
آقای باتمان غلیچ! یه فرقی که کلاسای مشترکی که با شما داشتم با بقیه کلاسا داشت، این بود که شما سوال زیاد میپرسیدین :دی از اون دانشجوهایی بودین که شنونده‌ی صرف نیست و سعی میکنه مطلب رو بفهمه؛ همیشه به نکته‌های خیلی خوب و ظریفی اشاره میکردین. انشأالله که همیشه سلامت باشین و روز به روز موفق تر ببینیمتون✌

همسایه


امیرحسین باوند:
عمران یه ادم به شدت بی خیال و به شدت مسئولیت پذیره. بودن این دو تا کنار هم تناقضه قشنگ ولی عمران این تناقضو معنا کرده. سرکلاس گوش میده قشنگ درسو یاد میگیره بعد تهش تکلیفشو نمینویسه چون خسته است. کنکورم که خواب موند. یه بار رفته بودیم با هم مسافرت برف میومد. داشتیم میرفتیم بیرون برف بازی. یه سگ ولگرد اونجا بود که گشنه بود عمران با ما نیومد برف بازی . موند که به اون سگ غذا بده. هر چیزی جلوش باشه سعی میکنه بهش کمک کنه. کلن یکی از مهربون ترینای نود و سه ایه.

والا :)


ناشناس!:
شما هم هی میاید والتون پیاماتون رو دوباره میخونید؟ ... یا من عقده‌ای ام؟! 😅

رفیق با حال و دوست داشتنی


سجاد قنبری نسب:
یادمه ترم یک با عمران آشنا شدم. اونجا من هنوز خیلی تو برنامه نویسی مشکل داشتم و سوالامو از عمران میپرسیدم و خیلی خوب توضیح میداد. همیشه کدهاشو میدیم خیلی تمیز بود و سعی میکردم مثل عمران کد بزنم. D:

جنتلمن کاردان


حمیدرضا ملانوری شمسی:
چقد زود گذشت ، واقعا پروژه ی روبوکیل تجربه ی فوق العاده ای بود ، سر همین پروژه فهمیدم که عمران یه کاردان به معنای واقعیه ، همیشه اصرار داشت که کارهارو اصولی انجام بده ، شی گرایی رو کامل اجرا کنه و کد رو تمیز تحویل بده :) حیف که دیگه فرصت همکاری مشترک ایجاد نشد. عمران جان امیدوارم همیشه موفق باشی که حتما خواهی بود ؛)

عمران چی‌چی غلیچ؟


امیر حقیقتی ملکی:
همواره از جمله آدمایی بودی که اسمشون سخت رو زبون ملت می‌چرخه و از همون ابتدا اسمت توجه من رو به خودش جلب کرد :دی. هی همش ملت میگفتن باتمان‌غلیچ دیگه چیه! از همون اوایل هم به شدت لحن شیرین و جذابی داشتی موقع صحبت و همیشه از هم‌صحبتی باهات لذت میبردم. همیشه هم دلم میخواست سر کلاس‌ها از استاد سوال بپرسی! از جمله خوش‌صحبت‌ها و خوش‌لحن‌ترین‌ها هستی و بودی! طی درس‌ها و ترم‌های مختلف که باهم مراودت و همکاری داشتیم تو رو به عنوان یکی از پیگیرترین و صادق‌ترین آدم‌ها تو کار شناختم و اگر کاری بخوای بکنی همیشه بهترینت رو ارائه میدی و تمام تلاشت رو میکنی که عالی باشه همه چیز. امیدوارم همیشه برقرار باشی و این لحن شیرین و جذابت همیشه سر جاش بمونه :).

اولین موفقیت‌ها


ایمان تبریزیان:
یادش بخیر اولین بار توی آزمایشگاه کامپیوتر دیدمت. درحالیکه ما همه داشتیم توی آزمایشگاه چرت می‌زدیم تو داشتی خیلی بحث رو جدی دنبال می‌کردی و عمیق‌ترین سوالات ممکن رو از توی مباحث کلاس درمیاوردی. بعدش کم کم تو رفیق مشترک من و مهدی آقاجانی شدی و اون تیم طلایی رو تشکیل دادیم و باعث شد اولین جایزه زندگیم رو توی یه مسابقه باهم ببریم. واقعا خیلی روزهای خوبی بود. بعدش هم که کلا افتاده بودیم رو دور هی از این مسابقه به اون مسابقه راهی می‌شدیم. لایه‌های abstraction رو خیلی عالی توی بحث‌ها رعایت می‌کنی. کاملا مسائل رو از هم تفکیک می‌کنی و این خیلی در نوع خودش عالی هست. من هرچی سعی کردم هیچ‌وقت نتونستم توی بحث با تو و مهدی پا به پاتون بیام😂. ایشالله هر روز موفق‌تر از دیروز باشی. و در آخر هم عکسی از جوانی‌ها 😁

عمران سرزنده


ناشناس!:
اولین بار توی آزمایشگاه کامپیوتر دیدمت که در حالیکه ما همه بین خواب و بیداری و چرت زدن بودیم داشتی سوال میپرسیدی از استاد :دی خیلی از شخصیتت خوشم میاد و به نظرم واقعا "سرزنده" هستی و همیشه انرژی داری و اینکه ادم میبینتت نگرانیاش یادش میره یادمه یکی دوبار خواستیم بریم کله پاچه بزنیم نشد من بیام ایشالله یه دفعه باشی بریم با بچه ها :دی ایشالله توی همه مراحل زندگیت موفق باشی و سربلند

عمران جان با فامیلی سخت طور! :)


فرزان دهباشی:
شناخت من از ایشون در واقع از اون موقعیست که آی الوانی سر کلاس گفتن که یکیشون هست که مذهبی طوره و خیلی خفن اسمش عمران عه فامیلیش سخته یادم نیس :))) دوستی باهات جدن ازون اتفاقای خوبیه که میشه بیافته برا آدم.. خیلی آروم و موقری :) خیلی دوست میدارمت برادر جان ... با شناختی که ازت دارم میدونم همیشه موفق و شاخ خواهی موند... به امید بهترین روز ها :)

مرد بزرگ!


امیرحسین سهراب بیگ:
عمران عزیز، تو مدت چهار سال تحصیلم تو دانشگاه امیرکبیر تو یکی از جالب ترین شخصیت هایی بودی که باهاش مواجه شدم. اگه بخواهم تو یک کلمه شخصیتت رو توصیف کنم میگم: بزرگ! توضیح دادن اینکه به چه آدمی میگم بزرگ شاید یکم سخت باشه، چون بزرگ بودن نه به نمره عالی گرفتنه، نه به زیاد پول در آوردنه، نه زور بازو و نه هرچیز ظاهری دیگه. بزرگ بودن یک انسان به نظرم از نگاهش به مسائل مختلف میاد، از روحیه قوی، گذشت، صبر و منطقش میاد. جدا از اینها شادابی ای که تو چهره ات وجود داره و البته اعتقاد واقعی ای تو اصول اخلاقی داری واقعا کم نظیره. همه اینها در کنار هم از تو برای من یه شخصیت ویژه ساخته و باعث شده همیشه بهت غبطه بخورم. امیدوارم همیشه همینطوری باحال و بانشاط باشی و روز به روز به موفقیت هات اضافه بشه. پ.ن: از اونجایی که از تعریف الکی خوشم نمیاد باید بگم تک تک صفاتی که برای توصیفت به کار بردم کاملا فکر شده بوده و برای همه شون خاطراتی دارم که نشون میده واقعا هستی.

انرژی


محمد مهدی شهمیری:
عمران رو من هروقت دیدم انرژی گرفتم ازش (رفیقای خودمون میان انرژیشونو از ما میگیرنا...) امیدوارم همیشه همینطوری بمونی :)

رفیق گرمابه


امیرحسین عباسی مخشری:
پنج سال پیش بود که دو تا میز با هم اختلاف داشتیم و من از پشت شاهد بحثات با ممل بودم .شاهد اینکه در لحظه اول باز کردن دهن برای خمیازه کشیدن چه اتفاقی میفته .چند زنگ و چندکنسرت با سطل آشغال میگذشت تا موعدش برسه که با سرعت نور بدوییم به سمت حیاط و کفش های ضعیفمون رو بپوشیم و یک تیم بی مهارت ولی باانگیزه تشکیل بدیم.اگه روزمون میبود که با اقتدار برنده واقعی میبودیم ولی اگه نه باید هی بیرون میشستیم و انقد چرت و پرت میگفتیم و میخندیدیم تا بریم تو زمین و دوباره ببازیم بیایم بیرون به باخت اخیرمون بخندیم :)))حالا ببین با این اوصاف روز اولی که برای ثبت نام دانشگاه رفتم دیدمت چقد خوشال شدم .تو دانشگاه هم خیلی حرفامون مفیدی بود و فرق داشت جنسش .ترمای اول که زیاد همو میدیدیم خیلی خوش میگذشت و نمیدونم چی شد که یهو تو دانشگاه زیاد ندیدمت ولی اینو میدونم که هنوز دوست دارم همه کلاسهامون با هم باشه و همه تایم هامون تو دانشگاه رو باهم بگذرونیم.میتونم بگم یکی از بهترینای مفید و دانشگاهی تو ذهن من ، حتی شاید بهترین ! و اینم میدونم اگه ۱۰ سال هم نبینمت هیچی عوض نمیشه و همون حرفای همیشگیمونو میزنیم :))) تو عکسه هم من نیستم مع الاسف :دی موفق باشی

باتمان غلیچ با غین!


محمدمهدی سمیعی نژاد:
چند روز پیش یک نفر ازم پرسید: تو که توی امیرکبیر کامپیوتر میخوندی، عمران باتمان غلیچ رو میشناسی؟ جواب من: میشناسم، عمران بین بچه های ما توی همه ی زمینه ها یکی از بهترین ها بود، چه درسی چه غیر درسی، و از ترم یک حسرت میخورم که چرا فرصت همراهی بیشتر باهاش رو نداشتم.

Android


ناشناس!:
کسی نیست که ندونه یکی از ناکامی‌های زندگیم "یاد گرفتن اندروید" بود! :دی هر بار شروع می‌کردم به یادگیریش، یه مشکلی پیش میومد و نمی‌شد! یکی از‌ بچه‌ها که یادم نمیاد کی بود، گفت آقای باتمان شاخ این چیزاس و بدین صورت شد که برای جلوگیری از باقی موندن حسرت یادگیری!! مزاحم شما شدم و شما اپلیکیشن موفق folan3 رو برام نصب کردید! جدای از شوخی، واقعن همین اپلیکیشن folan3 هم برای من یک شروع تازه بود که ناکامیم، ناکامی نمونه :دی! (من هنوزم نفهمیدم چرا folan3؛ چرا folan1 نباشه مثلا!) اگر به توالی برنامه‌های عکس دقت کنید در ادامه هم طرفدار اپلیکیشن‌های شما شدیم! امیدوارم تو زندگیتون هیچ ناکامی ای نداشته باشین و همیشه موفق باشین.

عمران عزیز و دوست داشتنی


وحید قربانی:
یکی از با شخصیت ترین ها و پی گیر ترین ها و موفق ترین ی دانشکده. امیدوارم همین جوری با قدرت به راهت ادامه بدی

برای آقای عمران :دی


فارهه سهیل:
آقای عمران به نظرم شما باهوش ترینه ورودی های ما بودی و من همیشه اینو پیش خودم تحسین میکردم 😉 و از همکلاسی بودن با شما خیلی لذت میبردم چون همیشه سوالایی که میپرسیدی ، خیلی باریک بینانه بودن و ایده هات خلاقانه و قشنگ . امیدوارم هرجا که هستی خیلی خیلی موفق باشی😊😊

:) :/ :|


ناشناس!:
وقتی تو سایت داری تلگرامتو چک می‌کنی... :)))

مردی که همیشه هم نمیخندید


راضیه چاوشی:
آقای باتمان غلیچ،، آیا هرگز برای اینکه صفا نبخش مقاله تان را که فراموش کردید سر جلسه تحویل بدهید ،بگیرد به او اصرار کردید؟اگر نه ،واقعا دمتان گرم. اگر جزع اسرار خانوادگیتان نباشد آن ۱۱ ای که نمره خام هوش گرفتید برای من خیلی الهام بخش بود:مردی که ادابازی های دنیای آکادمیک را رها کرد و به زندگی واقعی روآورد.

توضیحات


ناشناس!:
به ترتیب: مهدی سمیعی، مهدی آقاجانی، ایمان، باوند، سهراب، یوسف و بقیه...